دیدار مادران پارک لاله با آقای سلطانی و همسر آقای شهابی

اتاق پر بود، آقای سلطانی با روحیه ای بسیار عالی روی تخت وسطی نشسته بود. دور تا دور ایشان را همه دوستان گرفته بودند، دو مامور یکی در انتهای اتاق و دیگری جلوی در ایستاده بودند، ولی مشکلی در ملاقات ایجاد نمی کردند. ما خیلی نگران سلامتی و وضعیت ایشان بودیم ولی با دیدن روحیه خوب این وکیل مبارز و همراه همیشگی اش خانم معصومه دهقان، گویی تمامی ناراحتی های ما بر طرف شد. البته آقای سلطانی نسبت به قبل کمی لاغر و ضعیف شده بود ولی چون روحیه خوبی داشت، این مشکلات نمود چندانی نداشت و همه خوشحال بودیم که توانستیم ایشان را بدون دستبند و پابند ببینیم.
آقای عرب سرخی نیز در تخت پهلوی آقای سلطانی بستری بود و تعدادی هم به دیدار ایشان آمده بودند. آقای عرب سرخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که پس از انتخابات سال 88 بازداشت و در زندان دچار عارضه ستون فقرات شد و حدود دو ماه نیز در بیمارستان خمینی تحت درمان بوده است.
چرا آقای سلطانی و امثال او را به بند می کشند و از حق داشتن یک زندگی فردی و اجتماعی محروم می کنند؟ او تعهدی به خود و جامعه داده است که باید به آن عمل کند و برای همین مسوولیت پذیری و پایبندی به تعهدش، تحمل دیدن او را ندارند.
پس از آن به دیدار خانم ربابه رضایی همسر آقای شهابی رفتیم. خانه شان را تازه عوض کرده بودند و هنوز وسایل سر جای خودش نبود. این زن با مادر و دو فرزندش با شرایط بسیار سختی زندگی می کنند، ربابه خانم با ترشی درست کردن زندگی خانواده را می چرخاند. ایشان خیلی نگران همسرش بود و می گفت:" رضا را به بیمارستان بردند ولی قرار بود ام آر آی هم انجام دهد که ماموران نگذاشتند و گفتند باید سریع به زندان باز گردیم. رضا شاکی شد و مامور با بد رفتاری و توهین به وی گفت "شما هزینه زیادی روی دست های دولت می گذارید" رضا هم خیلی ناراحت شد و در پاسخ گفت من در اعتراض به وضعیت ام مدتی است اعتصاب غذا کرده ام، حالا هم تا زمانی که به من مرخصی درمان داده نشود، اعتصاب دارو می کنم تا بتوانم با هزینه خودم مشکلی که شما برایم درست کرده اید را درمان کنم."
ما به همسرش گفتیم سلام مخصوص ما را به آقای شهابی برسانید و از ایشان خواهش کنید این کار را نکند، اعتصاب دارو خیلی خطرناک است و ممکن است به سلامتی اش آسیب بزند. مادر ربابه خانم اشک می ریخت و می گفت:" آخر معلوم نیست سر رضا چه بلایی بیاورند، دخترم هم که دارد به سختی زندگی را می گذراند و خیلی تنهاست. آخر مگر او چه کار کرده است؟ "
واقعا وقاحت هم حد و اندازه دارد، چطور می توانند این قدر بی شرم باشند، آقای شهابی راننده اتوبوس است که با کار بسیار تلاش می کرد زندگی خودش و خانواده را اداره کند. او را به دلیل اینکه می خواست از ابتدایی ترین حقوق صنفی خودش و همکاران اش دفاع کند، بازداشت کردند و زمان دستگیری نیز آنقدر او را با مشت و لگد زدند که گردن و کمرش دچار آسیب جدی شده است و حالا حتی حاضر نیستند پیگیر سلامتی اش باشند!!!!
این است آن حکومت عدالت گستر اسلامی که وعده اش را داده بودند؟ که زحمت کشان و انسان های آگاه و مسوول که حاضر نیستند برای گذران زندگی انسانیت را زیر پا بگذارند، هر روز ندارتر و ندارتر شوند یا سر از زندان ها در بیاورند یا … و مفت خوران و بی کاره ها و دروغ گویان که حاضرند برای پولدار شدن به هر خفت و رذالتی تن دهند، هر روز پست و مقام بگیرند و گردن کلفت تر شوند.

مادران پارک لاله ایران
7 دی ماه

1391

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: